تبليغاتX
دست نوشته های یک فلفل کوچولوی شیرین

خداحافظ دنیای فلفل کوچولوی شیرین

این وبلاگ دیگر هرگز به روز نخواهد شد. شما هم می توانید مثل بقیه دوستان لینک فلفل کوچولو را از لیست خود حذف کنید تا اگر شخصی سهواً یا عمداً این وبلاگ رو پینگ کرد گذرتون به این جا نیفته! و مطمئن باشید سانی هیچ وقت این وبلاگ رو پینگ نمی کنه...

سانی دات آی آر!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 15:33  توسط سانی  | 

سلام

من عین این مطلب رو از وبلاگ فندق اینجا کپی می کنم چون این جا خواننده های بیشتری داره ممکنه راه حل های بیشتری هم به ذهن برسه. کامنت دونی رو هم می بندم هر جواب منطقی که داشتید به وبلاگ خود ایشون مراجعه کنید.

 

صورت مسئله :

3 نفر با میانگین سنی 30 سال میخوان یک کار به ظاهر غیر ممکن انجام بدن. یکی مهندس کامپیوتر، یکی لیسانس گرافیک و یکی دیپلمه است.

دارایی آنها عبارت است از: یک دستگاه کامپیوتر، یک دستگاه پرینتر، یک دستگاه فکس، یک دوربین عکاسی، یک دستگاه اتوموبیل و یک میلیون تومان پول نقد. یک اتاق از دفتر کار من هم در اختیارشان است.

سوال اینست :

چگونه میتوان حداکثر در مدت 20 روز به کمک همین امکانات موجود حداقل 20 میلیون تومان بدست آورد. به کسی که ساده ترین و درست ترین و کارا ترین طرح را به آدرس ایمیل من ارسال کند یک جلد کلام الله مجید با چاپ نفیس و یک میلیون تومان پول نقد جایزه میدهم. برای 20 نفر از کسانی که طرح کاملی ارسال کنند صرفنظر از کارائی، هدیه ای به رسم تشکر ارسال میشود.

آدرس ایمیل من :

 

jenab_fandogh@yahoo.com و یا shahabgmnt@gmail.com 

 

شرایط:

1- طرح ها باید کاملاً منطقی، خلاقانه و قابل دفاع باشد.

2- از روش های کاملاٌ قانونی استفاده شده باشد.

3- عیناً از طرح دیگران کپی نشده باشد. الگو برداری از طرح هایی که قبلاٌ انجام شده مانعی ندارد.

4- نباید ساده انگارانه ولی با ساده ترین روش ممکن باشد.

5- به کسب و کار دیگران لطمه ای وارد نیاورد .

6- حتی الامکان از فناوری های نوین در آن بهره گیری شده باشد.

7- در صورتی که طرح کاملاٌ نو و ابداعی و با کارائی بالاتر باشد ، علاوه بر دریافت جایزه از شخص طراح برای مشارکت در اجرای طرح دعوت خواهد شد.

شرایط ارسال:

1- طرح ها باید حد اکثر در یک صفحه  با حروف فارسی ویندوز xp فونت Arial و Unicode UTF-8 نوشته شده باشد.

2- از نام های مستعار استفاده نکنید.  

3- ایمیل های تکراری نفرستید.

4- مشخصات شناسنامه ای خود را همراه ایمیل ارسال کنید.

5- از دادن آدرس و تلفن بپرهیزید و ارسال هایپرلینک بپرهیزید.

6- بعد از ارسال طرح در صورت تائید شدن یک ایمیل با یک شماره شناسه برای شما ارسال میشود.

7- هیچ تعهدی برای پاسخ دادن به همه ی ایمیل ها نمیدهم.

8- هیچیک از طرح ها و آدرس ها فروخته نمیشوند. 

 

امید از نعمات الهی و نشانه ی رحمت خداوند است.

۱۹ روز دیگر باقی است .

موضوع کاملا جدیست. شانس خود را امتحان کنید. شاید جایزه مال شما باشد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 7:52  توسط سانی 

این ترم آخری علاوه بر تزم، 6 واحد هم درس دارم. یکی از اونها، مَنِجمِنْت اینفورمِیشِن سیستم هست! دقیقاً سر کلاسش فکر می کنم خنگ شدم. استاد محترم یه چیز واضحو چندین بار تکرار میکنه! حالا اون به کنار، بچه ها هم سوالایی می کنن که دیوانه کنندس!  مثلاً اینو ببین...! تو باشی چه حالی میشی وقتی سر کلاس یکی از دانشجوها سوال می کنه ببخشید استاد! فرق Laptop و Notebook چیه؟! و تازه اصرار هم داره که استاد رو قانع کنه که این دو با هم تفاوت دارن!

به جای اینکه مدیریت* سیستم های* اطلاعاتی درس بده داره سخت افزار کامپیوتر میگه. 6 ساعتم داشت فرق کامپیوتر خانگی رو با کامپیوتر شخصی می گفت!  تازه وقتی هم سر کلاسش میری آخر میشینی که بتونی شیطونی کنی  و به کارهای دیگه ات برسی، صدات می کنه و میگه خانوم بیا جلو بشین و تو هم دست از پا درازتر مجبوری بری ردیف اول جایی که استاد نشون داده و همون جا تا آخر کلاس مثه یه بچه خوب  اون خزعبلات رو گوش بدی...!

 

پیوست: از سایت آهنگ سرا چند وقت پیش یه سی دی سفارش داده بودم: "میلیون ها تنها"... موزیک بدون کلامه! احساس خوبی داشتم موقع گوش دادنش!

پیوست پریم: داشتم فکر می کردم اینفورمِیشِن رو چه جوری می نویسن! Information یا Imformation که خود ادیتور Word اصلاحش کرد! می بینی آدم گاهی کوچکترین و آسونترین چیزها رو هم فراموش میکنه!

پیوست زگوند: در مورد دلتنگی با همتون موافقم! من منظورم این نبود که دلتنگ نباشیم! گفتم: "باید بیاموزیم..." وگرنه من یکی که فکر نکنم تا ابد بیاموزم...

تا بعد... 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 8:9  توسط سانی  | 

بايد بياموزيم

كه دلتنگي

براي كسي كه

روزها و روزهاست رفته و برنخواهد گشت

ديگر معنا و مفهومش را

از دست داده است...

 

فیلم 21 گرم با این جملات پل (شون پن) پایان می یابد:

مگه ما چند بار به دنیا می‌آییم، مگه چند بار از دنیا می‌ریم؟
می‌گن درست در لحظه مرگ 21 گرم از وزن کسی که داره می‌میره، کم می‌شه.
و مگه 21 گرم چقدر ظرفیت داره؟
مگه چی از ما کم می‌شه؟
مگه چی می‌شه اگه  ما 21 گرم از دست بدیم؟
با رفتن اون چی می‌شه؟
مگه چقدر ارزش داره؟
21 گرم وزن… یک سکه پنج سنتی
وزن یک مرغ  مگس خوار… یه تیکه شکلات
21 گرم چقدر وزن داره؟

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 8:40  توسط سانی  | 

امروز صبح با دوستی قرار داشتم و 20 دقیقه ای زود رسیدم. داشتم به این فکر می کردم که حالا چیکار کنم تا دوستم بیاد! سر و کله این پسر بچه که توی عکس می بینین پیدا شد! با مادرش اومده بود بانک و تا مادره کارشو توی بانک انجام بده اینم اومده بود بیرون و شیطونی می کرد. از اونجایی که من کاری نداشتم، مشغول نگاه کردن به شیطونیهاش شدم. اونم چون فهمیده بود که من دارم نگاهش می کنم، تا می تونست انرژی می ذاشت و انواع و اقسام اداها رو درمی آورد. آخرش که باهام دوست شده بود اومد و آدامس تعارف کرد. خلاصه اینقدر سرگرم نگاه کردن به این پسر شدم که حتی یادم رفت ساعتمو نگاه کنم و متوجه تاخیر 10 دقیقه ای دوستم هم نشدم! این اولین باری بود که انتظار اذیتم نکرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 13:46  توسط سانی  | 

داشتم به این فکر می کردم که یه نفر باید چقدر ... باشه که موبایلش اول کلاس زنگ بخوره با اون زنگ بی ریختش! خاموشش نکنه، سایلنتشم نکنه! دوباره وسط کلاس صداش دربیاد! و دوباره در کمال آرامش تماس رو رد کنه! به نگاه خشمگین استاد و بچه ها هم بی تفاوت باشه و تازه از همه مهمتر این پروسه هفته بعد هم تکرار بشه...

به این آدم چی میگین شما؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 21:2  توسط سانی  | 

عقرب قوي‌ترين علامت آسمونه و تنها برجيه كه دو تا علامت داره! علامت دومش عقابه! وقتي عقرب رشد روحي مي‌كنه عقاب ميشه.

وقتي علامت طالعت عقربه يعني درس سختي داري كه اگه موفق بشي بگذرونيش، مي‌توني عقاب هم بشي!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 10:40  توسط سانی  | 

I will not say I failed 1000 times, I will say that I discovered there are 1000 ways that can cause failure…

من نخواهم گفت که ۱۰۰۰ بار شکست خورده ام، خواهم گفت که 1000 راه کشف کرده ام که میتوانند باعث شکست بشوند.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 11:4  توسط سانی  | 

لوییز زنی بود با لباس‌های کهنه و مندرس و نگاهی مغموم. وارد خواروبار فروشی شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمی‌تواند کار کند و شش بچه‌شان بی‌غذا مانده‌اند.

جان صاحب مغازه با بی‌اعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند. زن نیازمند در حالی که اصرار می‌کرد گفت: آقا شما را به خدا به محض این که بتوانم پول‌تان را می‌آورم. جان گفت: نسیه نمی‌دم.                                         

مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود، گفتگوی آن دو را می‌شنید به مغازه‌دار گفت: ببین خانم چی می‌خواد پولش با من. جان بهش برخورد و گفت: لازم نیست خودم می‌دهم. لیست خریدت کو؟ لوییز گفت: اینجاست لیست‌ات را بگذار روی ترازو. به اندازه وزنش هر چه خواستی ببر. 

لوییز با خجالت یک لحظه مکث کرد. از کیفش تکه کاغذی در آورد و چیزی رویش نوشت و آن را روی کفه‌ ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ترازو پایین رفت. جان با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه دیگر ترازو کرد. کفه ترازو برابر نشد آنقدر چیز گذاشت تا کفه‌ها برابر شدند.

در این وقت خواروبار فروش با تعجب و دل‌خوری تکه کاغذ را برداشت تا بیبیند روی آن چه نوشته شده است. کاغذ لیست خرید نبود دعای زن بود که نوشته شده بود: ای خدای عزیزم تو از نیاز من با خبری خودت آن را برآورده کن. مغازه‌دار با بهت جنس‌ها را به لوییز داد و همان جا ساکت و متحیر ماند. لوییز خداحافظی کرد و رفت.

مشتری 1 اسکناس 50 دلاری به مغازه‌دار داد و گفت: تا آخرین پنی‌اش حلالت. فقط اوست که می‌داند وزن دعای خالص و پاک چقدر است...

 

دعا بهترین هدیه رایگانی است که می توان به هر کس داد و پاداش بسیار برد.

 

پیوست: سرعت کار کردن روی پایان نامه ام بیشتر شده تا اگه خدا بخواد دی ماه دفاع کنم بره پی کارش. به خاطر همین شاید کمتر برسم بیام پیشتون. لطفاً توی دعاهاتون یه جای کوچیکی هم برای من بذارید تا با انرژی بیشتری این کار رو به انجام برسونم. مچکرم!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 22:39  توسط سانی  |