اطلاعیه: ![]()
در پی فیل تر بودن بلاگ رولینگ برای بعضی از شهرها و قطع شدن مداوم سایت ایرانی پینگ بلاگرد برای اطلاع رسانی به روز شدن وبلاگها
من فکر می کنم صاحب بلاگرد پول نداره هاست و دومین رو تمدید کنه. لطفا" برای جمع کردن 16000 تومان برای تمدید هاست و دومین برای یک سال خواهشمندیم هر کس به هر اندازه ای که می تونه به این سایت کمک کنه!!!!!
شماره حساب رو متاسفانه نمی دونم!![]()
پیوست: الفرار...![]()
سلام
قبلانا برای گرفتن اینترنت پر سرعت اقدام کرده بودم! منتهی بهم گفته بودن چون پیش شماره های مرکز مخابراتیمون DLC هست امکان نداره بتونیم اینترنت ADSL بهتون بدیم! منم بی خیالش شدم! ولی الان مدتیه برای انجام پایان نامه ام با سرعت اینترنت دچار مشکل شدم! هر چی فایل و مقاله می خوام دانلود کنم اینقدر حجمش بالاست که با این اینترنت هندلی Dial Up دچار مشکل میشم و عطای مقاله رو به لقاش می بخشم. چند هفته پیش اینقدر مستاصل شده بودم زنگ زدم به یکی از این شرکتها که خدمات ADSL ارائه میده و گفتم آقا یه راهنمایی کن ببینم چطور می تونم اینترنت پرسرعت بگیرم؟! اون آقا هم گفت اگه بتونی یه خط مستقیم بگیری که روی فیبر نباشه و اینا می تونی اینترنت پر سرعت بگیری! خلاصه که زنگ زدم مرکز مخابراتیمونو وقتی هزار جا پاس داده شدم بالاخره یه آقایی رو پیدا کردم که آدم مثبتی بود و از اونایی بود که می خواست یه کاری برای کسی انجام بده! اولش که گفت: اگه سه ماه پیش اومده بودی بدون دنگ و فنگ موافقت می کردم چون همه چی دست خودم بود ولی الان چون تقاضا زیاد شده باید کمیته تصمیم بگیره! منم گفتم آقا من یک سال بیشتره دنبال این کارم ولی مخابرات نخوندم که بدونم چیکار باید بکنم. کسی هم راهنمایی درست و حسابی نکرده بود که بدونم کجا باید مراجعه کنم. خلاصه که گفت یه درخواست بنویس که نیاز مبرم داری و اینا تا بفرستم کمیته ببینم تصمیمشون چیه؟! منم درخواست نوشتم و قرار شد توی کمیته مطرح بشه! حالا امروز که زنگ زده بودم گفت: من ازت توی کمیته دفاع کردم و رئیس قول مساعد داده! امیدوارم که درست بشه! بعدشم شماره موبایلشو داد که اگه سر کارش نبود با موبایلش تماس بگیرم و نتیجه رو بپرسم!
پیوست: پایان نامه ام هم پرید! بیشتر از این نمی تونم توضیح بدم! گفتن سکرت بمونه! حالا مجبورم یه پروپوزال دیگه بنویسم! یه جورایی یعنی از اول شروع کردن! این استاد محترم فکر می کنه پروپوزال نوشتن کار آسونیه! ![]()
رفته بودم سر حوض
تا ببينم شايد، عكس تنهايي خود را در آب،
آب در حوض نبود.
ماهيان مي گفتند:
«هيچ تقصير درختان نيست.
ظهر دم كرده تابستان بود،
پسر روشن آب، لب پاشويه نشست
و عقاب خورشيد، آمد او را به هوا برد كه برد.
به درك راه نبرديم به اكسيژن آب.
برق از پولك ما رفت كه رفت.
ولي آن نور درشت،
عكس آن ميخك قرمز در آب
كه اگر باد مي آمد دل او، پشت چين هاي تغافل مي زد،
چشم ما بود.
روزني بود به اقرار بهشت.
تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت كن
و بگو ماهي ها، حوضشان بي آب است.»
باد مي رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا مي رفتم.
" سهراب سپهری " ![]()
این دو تا کفشدوزک خیلی خوشگل رو که می بینید از کارهای دستی حسن عزیز
روشندل 10 ساله است. اینجا رو هم می تونید ببینید!
روز به روز اعتقادم به این مسئله بیشتر میشه که: خدا اگه یه حسی رو از یه کسی می گیره بقیه حواسشو اونقدر قوی می کنه که اون ناتوانی رو جبران کنه! ![]()
برای حسن عزیز این کوچولوی هنرمند آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم خدا همیشه خودش و خانواده اش رو سلامت و شاد نگه داره.
پیوست: مادر سپید عزیز برای ورود به سایت اسپشیال مشکل وجود داشت! منم با اجازه ات کاردستی های حسن عزیز رو برای نشون دادن به بچه ها اینجا توی وبلاگ خودم گذاشتم! ضمنا خوشحالم که سفر گروه جور شد. التماس دعا! ![]()
سلام
تا حال با استادت چت کردی تازه در حین چت براش این آیکون
رو هم بفرستی؟!!! منتظر چند تا مقاله بودم که حضرت استاد برام ایمیل کنه! داشتم چک میل میکردم که دیدم چراغ استاد روشنه رفتم پروفایلشو توی مسنجر Add کردم! اونم انگار اهل چت
فوری Accept کرد! داشتم باهاش چت میکردم که نمیدونم چی گفت یهو این آیکونو
براش فرستادم! خیلی ضایع شد؟! ![]()
یک اندرز
: وقتی زندگی برات خیلی سخت
شد، یادت باشه که دریای آروم، ناخدای قهرمان ![]()
نمی سازه! ![]()
دیروز دوستم زنگ زده بود گفت: سانی فلانی رو می شناسی؟ گفتم: آره! گفت: باهاش ارتباط تلفنی هم داری؟ گفتم: نه! در حد همون وبلاگش که البته الانم مدتهاست ازش خبر جدیدی ندارم! گفت: من تا اونجایی که میشناسمش و 99.9% مطمئنم این شخص بیمار نیست و نوشته هاش تظاهر به بیماریه!
جواب من به اون دوست این بود: ببین کسی که دوست داره بیمار ِِ جسمی باشه و اینجور وانمود میکنه، مطمئن باش از نظر روحی بیماره و نیازمند توجه! و الانم میگم که دلیلی به کنجکاوی در این جور موارد نیست که تلاش کنی دروغشو دربیاری! مطمئن باش کسی که میاد اینجوری می نویسه تا ته خطو رفته! همه چیز رو در مورد اون بیماری می دونه و حتی دقیق تر از خود اونهایی که واقعا بیمارن! ولی تو یک درصد هم احتمال بده که یه موقع خدای نکرده حرفِت دُرُست نباشه و می دونی که تُهمت زدن به آدما گناه بزرگیه!؟ پس بهتره فکرشم نکنی! اگه دوست نداری ارتباطتو باهاش قطع کن! همین کافیه! ولی به نظر من میشه به جای رسوا کردن این آدما و حرف و حدیث گفتن در موردشون و پشت سرشون، با محبت به این بیمارهای روانی کمک کرد تا شاید بتونن با یه روح سالم به زندگی دوباره برگردند! بهتر نیست؟! ![]()
پیوست: یکی در به در با چراغ دنبال سلامتی می گرده و یکی دوست داره بیمار باشه که بهش توجه بشه! اون شخص از بُعد جسمی سالم و از بُعد روحی بیمار نمی دونه که بیماری یه نفر توی یه خانواده، اطرافیان رو خسته می کنه! شاید در ظاهر بهش توجه بشه! ولی همه افراد خانواده دعا میکنن که ای کاش اون فرد هم بیمار نبود که به جای مراقبت از اون به کارهای بهتری می رسیدن!
کاری از دست هیچ کس بر نمیاد! فقط می تونیم دُعا کنیم
خدا همه بیماران جسمی و روحی رو شفا بده! الهـــــــــــی آمــیــــن...
روز به روز بیشتر گوش بریدهٔ ونگوگ رو می فهمم.

پیوست: دیگر مثل گذشته ها خنده ام را رها نمی کنم که خانه را پر کند! ![]()

نتیجه: مهارتها، علوم، توانائیهاو تجارب فقط زمانی مثمر ثمر است که شما در جایگاه واقعی و درست خود باشید.
الان شما در کجا قرار دارید؟
پیوست: یه فایل پاور پوینت بود با نقاشی های قشنگ برام ایمیل شده بود! منم پستش کردم! همه بخونیم!
محبت قوجالماز،
عشق آزالماز،
دوست آیریلماز،
یاخچلخ یرده قالماز،
دوست دوست آتماز،
همیشه یادمداسان...
(و سانی اضافه می کند: فکر کنم این گلم داشت!
)
پیوست: نگفت کیه! ولی حدس می زنم! تازه شماره موبایل جدیدمو نداره این قدیمیه است که گاهی روشنش می کنم! شاید شماره موبایل جدیدمو براش فرستادم شایدم...!
این روزا از در و دیوار برام خاطره می باره! ![]()
" بیهوده بود قصه بود و نبود ما
زیرا نبود گوش کسی بر سرود ما
ای ابر آرزو که به پرواز آمدی
پیداست مثل قطره باران فرود ما
چون موج پا به ساحل دریا گذاشتیم
واقف نگشت هیچ کسی از ورود ما
مانند لاله یک نفس از داغ دم زدیم
یک عمر سوختیم و نهان بود دود ما
این دود ها که از دل ما شد به آسمان
خواهد گریست ابر شبی در نبود ما
ما میرویم رو به گرامی ترین فراز
باشد کدام قله قرار صعود ما؟
ما میرویم و روایتی از عاشقی بپاست
بر هر که عاشق است سلام و درود ما "
داشتم این شکلک جدیدا رو که رونیکا بهم داده نگاه می کردم. می خواستم یه چیزی بنویسم که شکلکا توش استفاده بشه! دیدم طول می کشه! چند تا از شکلکها که می خندوند منو می ذارم شما هم بخندید.
اینجا معلوم نیست پسر چیکار کرده پدر داره ادبش می کنه؟! ![]()
این یکی چه از ته دل می خنده!![]()
این دو تا هم با چه کیفی با بالش توی سر و مغز هم می زنن! ما هم از این کارا می کردیم بچه که بودیم! ![]()
این بیچاره هم مثه بعضی شبای من خوابش نمی بره داره گوسفند میشمره! ![]()
و این توی دریا اسیر دست یه کوسه شده و چه تلاشی می کنه برای زنده موندن! 
دیدن این منظره برفی از پشت پنجره هم دلنشین بود. 
و این لذت تاب بازی
...
ممنون از نوشین که توی یکی از پستهای اخیرش یادآوری کرد که چیزی به اسم قلم خوشنویسی و دوات هم وجود داره! دیروز رفتم سراغشون... خاک خورده بودن! تمیزشون کردم. مرکب هام خشک شده بودن! آب جوشیده خنک شده ریختم توشون! دستی به سر و روی قلمها کشیدم! و خلاصه که با لذت زیاد همه چی رو آماده کردم برای تمرین دوباره! تمرین می کنم دوباره دستهام قدرت نوشتن پیدا کنه! حیف نیست استعدادها
رو اینجوری رها کنیم خاک بخورن! روزی نیم ساعت که به جایی نمی خوره! هم دستام قوی میشن! هم خطم دوباره رو میاد و هم می تونم شعرهای قشنگی رو که به دل میشینه برای اونهایی که دوستشون دارم بنویسم و بهشون تقدیم کنم!
به نظر خودم با ارزشترین هدیه ای که میتونم به کسی بدم همین دست خط ملوکانه
است! ارزش مادی نداره! ولی دسترنج خودمه دیگه!
تقدیم به همه شما خوبان
: (چه تلویزیونی شد
)

پیوست برای سورنا: اگه خواستی مطلبی بنویسی بدون تعارف کلید وبلاگمو میدم.
کافیه یه بوق بزنی! ![]()

آدم اگه از ایننننن ماژیکای هایلایت داشته باشه به جای 18، 20 میگیره!
خیلی خوشگلن!
این عکس رو به پدر نشون دادم! میگه: تو نمیخوای بزرگ شی قندی؟! میگم: نه! همیشه کوچیکتونم! میخنده! خنده اش سرشار از امید و مهربونیه! ![]()
هنوز هم از دیدن لوازم التحریر فانتزی ذوق می کنم! ![]()
جسم زنده منو به یه بازی دعوت کرده بود! در مورد پدر...
دوست عزیزم دیر شد خیلی. ببخش حال این روزهامو...
فقط کوتاه میگم: زندگی دوبارمو مدیون اونم! اون و مادرم! خوشحالم که از صفات خوبش ریسک پذیری و سخت کوشی رو دارم!
سلامتی پدر و مادرمو همیشه از خدا میخوام. ![]()
در مورد پست قبل و اون التهاب که شاید من به غلط جوش نامیدمش! (چه ادبی شد
) باید بگم که نه حساسیته و نه جای گزیدگی حشرات و ساس. این لکه های قرمز رنگ که بعضی هاش هم با مواد چرکی همراهه، یه التهاب پوسته که در فرهنگ پزشکی اگه اشتباه نکنم پایودرما کانگرانوزا
(اصلا به این اسم مطمئن نیستم! دکتر داشت می گفت منم شنیدم بار دوم که پرسیدم تکرار نکرد.
اگه کسی اسم درستشو می دونه بگه و اگه هم درسته تاییدش کنه لطفا) نامیده میشه! که وقتی چرک از توی این جوش ها خارج میشه، یه سوراخ روی سطح پوست باقی می ذاره که مدتها طول میکشه تا خوب بشه! درست وقتی که عصبی و افسرده میشم این ها روی بدنم ظاهر میشه! خوشبختانه الان با خوردن اون آنتی بیوتیک که گفتم التهاب ها رو به بهبوده! ولی زمان لازم داره که همه چیز به شکل اولش برگرده! تا میام یه سری تعمیرات اساسی شروع کنم، دردهای نهفته قدیمی سراغم میان و میگن ما هنوز هستیم. ما رو فراموش نکن! دکتر میگه اینم یه نوع بیماری خود ایمنیه! انگار کلکسیون این بیماریهای خود ایمنی در من جمع شده! ![]()
بخندیم: دوست دختر یه بنده خدایی بهش میگه: اگه توجه کنی می بینی که نگاهم باهات حرف میزنه! اون بنده خدا میگه: اینقدر پلک نزن صدات قطع و وصل میشه! ![]()
پیوست: از نظرات خصوصی دوستان هم در پُستهای قبل ممنون! ![]()
پیوست پریم: خاک شیر و اینا رو هم باشه می خورم! ![]()
سلام
عکس یکی از اون جوشهای* مورد بحث رو می ذارم اینجا!
حالا این یکیشه! روی پامه! کفش که نمیتونم بپوشم! چون هم پام ورم داره و هم وقتی پامو می کنم توی کفش این جوش* شروع می کنه به خارش! فقط این نیست که! روی دو تا آرنجام، صورتم، بینی و جاهای دیگه هم زده! دارم تنها آنتی بیوتیکی که بهم می سازه و گیاهی هم هست رو می خورم! به این امید که خوب بشه! میگه پوستت ملتهب شده! خوب دکتره دیگه! می فهمه حتماً! ![]()

* شایدم التهاب کلمه بهتری باشه!
و این غرغرانه ها ادامه دارد... ![]()
بخندیم: سال 2200 بچه از پدرش مي پرسه: من چطور به دنيا اومدم؟ پدر ميگه از اينترنت دانلودت کردم!!! ![]()
![]()
پیوست مهم: ياري يك نيازمند ![]()
همیشه افسردگیم دقیقا همزمان میشه با جوشهای عفونی روی بدنم که دکتر هم نفهمیده این جوشها از کجا میاد و دلیل پیدایش اونها چیه؟!
جوشها باعث افسردگی میشن یا برعکس!؟ درست مثه سالهای قبل! میخوام آروم باشم! میخوام به هیچی فکر نکنم! ولی نمیشه! یه موقعهایی میزنه به سرم که این ترم آخری همه چی رو ول کنم و بی خیال بقیه درسم بشم!
نمیدونم! فکر میکنم کم آوردم! این دفعه خیلی هم کم آوردم! خوب طبیعیه! همیشه که آدم یه جور نیست! باز خوبه این وبلاگ مادر مرده!
هست که بیام توش خزعبلات بنویسم! دیروز بنا به اجبار بعد از مدتها رفتم پیش دکتر مغز و اعصابم! یکی رو برده بودم پیشش! برای اونم تشخیص ام اس داده بودم! دکتر دعوام کرد و بعد از معالجه اون بیمار و وقتی اعلام کرد که مشکل خاصی نداره بهش گفتم دکتر جون برای اطمینان براش یه ام آر آی بنویس! گفت: نه خانوم جااااااان! ام آر آی واسه چی؟ چیزیش نیست که! خودتم که سال تا دوازده ماه دیگه پیدات نمیشه و همیوپاتی میکنی! (از دستم شکاره که درمان داروییمو قطع کردم
) خلاصه که تشخیص من خوشبختانه برای اون یه نفر که اندازه دنیا دوستش دارم اشتباه شد و یه نفر به بیمارای صعب العلاج روی زمین اضافه نشد!
میدونم این دوران هم مثه همیشه میگذره هاااا! ولی بدون غرغر نمیشه! دوران لبخندای زورکی برای مامان و بابا و سر کلاس زبان مثه ماتم زده ها نشستن و استاد هم زل زل بهت نگاه کنه که این باز چه مرگشه که غمبرک زده تو کلاس و اینا.... آره همش میگذره. ولی خوب اگه این غرغرا هم نباشه که نمیشه! نمیتونم که همشو تلمبار کنم توی دلم! البته دلیلی هم نداره که همه عالم و آدم بفهمن! ولی خوب شما که همه عالم و آدم نیستین! دوستامین! راستش یه اعتراف! گاهی توی این همه کامنتهای شما یه حرف خنده دار، منو از ته دل می خندونه! همون یه لحظه شادی هم این روزا برام ارزشمنده! من که دوست دارم همیشه باعث شادی دیگران باشم این روزا اینقدر تلخ شدم که حوصله خودمم ندارم! مدتهاست مثه سابق حوصله وبلاگ نویسی رو ندارم. به زور مینویسم! اینو چندتاتون هم بهم گفتین! راستش دیگه دستم به نوشتن نمیره! باید فکر کنم! دلیلشو بفهمم و براش راه حل پیدا کنم!
بخندیم: یه عده زنگ می زنن قم میگن برای ما امام جمعه بفرستین! قمی ها میگن اون هفته فرستادیم که چیکارش کردین؟ اون عده میگن کشتیمش امامزاده درست کردیم! ![]()
![]()

سلام
وبلاگمو حذف الکی هم نمی تونم بکنم؟!!! فقط کافی بود روی "ثبت این آدرس برای وبلاگ خودتان" کلیک کنید تا کامنت دونی باز بشه!
اون وقت می دیدین که حذفش نکردم و به این همه ایمیل و اس ام اس و آف لاین و اینا هم نیازی نبود! ![]()
فعلا نمی تونم مطلب خنده دار و یا حداقل معمولی بنویسم! به قول خارجیا: آی اَم نات این اِ گود مود ناو! حالا فقط خیالتون راحت که لااقل هنوز وبلاگمو حذف نکردم! ![]()
پیوست: چقدر این دو تا پست آخرم شبیه دو تا پست اخیر جوزف شد! ![]()
به امید رسیدن روزای خوب!
پیوست: پست خداحافظی نیست!
پیوست پریم: موزیک غمگینه هر کسی خواست گوش بده Play کنه! ![]()